X
تبلیغات
A hot blog

شارژ ایرانسل

فال حافظ


یکشنبه دوازدهم خرداد 1392
م : ن : h.n

دلم میخواد کله اینجور بچه ها رو بکنم...


بابا جون؟


- جونم بابا جون؟

این خانمه چرا با مانتو خوابیده؟

- خب… خب… خب حتما اینجوری راحتتره دخترم

یعنی با لباس راحتی سختشه؟

- آره دیگه، بعضیها با لباس راحتی سختشونه!


پس چرا اسمشو گذاشتن لباس راحتی؟

- …….هیس بابایی، دارم فیلم میبینم

باباجون، کم آوردی؟!

- نه عزیزم، من کم بیارم؟ اصلا هر سوالی داری بپرس تا جواب بدم

خب راستشو بگو چرا این خانمه با مانتو خوابیده بود؟

- چون خانم خوبیه و حجابشو رعایت میکنه

آهان، پس یعنی مامان من خانم بدیه؟

- نه دخترم، مامان تو هم خانم خوبیه

پس چرا بدون مانتو میخوابه؟!

- خب مامانت اینجوری راحتتره !

اون آقاهه هم چون میخواسته حجابشو رعایت کنه با کت و شلوار خوابیده بود؟

- نه عزیزم، اون چون خسته بود با لباس خوابش برد

پس چرا خانمش که خیلی هم خانم خوبیه بهش کمک نکرد لباسشو در بیاره؟!

- چون میخواست شوهرش روی پاهای خودش بایسته

واسه همینه که شما نمیتونید روی پاهای خودتون بایستید؟!

- عزیزم مگه تو فردا مدرسه نداری؟

داری میپیچونی؟

- نه قربونت برم عزیزم،اما یه بچه خوب که وسط فیلم اینقدر سوال نمیپرسه؛

باشه عسل بابا؟


اما من هنوز قانع نشدم

- توی این یک مورد به مامانت رفتی؛ خب بپرس عزیزم

چرا باباها توی تلویزیون همیشه روی مبل میخوابن؟

- واسه اینکه تختخوابشون کوچیکه، دو نفری جا نمیشن

خب چرا یه تخت بزرگتر نمیخرن؟

- لابد پول ندارن دیگه

پس چرا اینا دوتا ماشین دارن، ما ماشین نداریم؟

- چون ماشین باعث آلودگی هوا میشه، ما نخریدیم عزیزم

آهان،

یعنی آدما نمیتونن همزمان دوتا کار خوب رو با هم انجام بدن؛ اون آقاهه و

خانومه که حجابشون رو رعایت میکنن، باعث آلودگی هوا میشن، شما و مامان

که باعث آلودگی هوا نمیشین حجابتون رو رعایت نمیکنین؛ درست گفتم بابایی؟

- آره دخترم، اصلا همین چیزیه که تو میگی، حالا میشه من فیلم ببینم؟

باشه،ببین بابایی اما تحت تاثیر این فیلمها قرار نگیری بری ماشین بخریها، به

جاش برو به مامان یاد بده حجابشو موقع خواب رعایت کنه که تو اینقدر موقع

جواب دادن به سوالاتم خجالت نکشی! باشه باشه ؟!



سه شنبه سی و یکم مرداد 1391
م : ن : h.n

دیشب یه پشه رو تو هوا گرفتم، تا اومدم تو مشتم لهش کنم دیدم دستم خیس شد، فک کردم خونه، دستمو وا کردم دیدم داره گریه میکنه، گفتم چته؟! خودتو زدی به موش مردگی؟ یهو بغضش ترکید و گفت: ای بابا! گوشت که خیلی وقته نمی‌خورید مرغ هم که شده کیلوئی ۸۰۰۰ تومن، اونم دیگه کسی نمی‌خوره خوناتون مزه ترب سفید میده… ما خودمون میخوریم ولی بچه هامون یه هفته‌اس لب به خون نزدن … دیگه بغض امونش نداد مـُرد !



انواع جواب دادن اس ام اس بعضیاااا 1 . یه عده هستن زیر یه دقیقه جواب میدن تپل درست حسابی...!! آدم حس میکنه رو در رو باش وایساده قشنگ باش داره حرف میزنه...!!! 2 . یه عده دیر جواب میدن اما کامل و خوب...!! آدم حس تبادل نامه بش دست میده...!! 3 . یه عده هرچی براشون میفرستی یکی دو کلمه جواب میدن...مخصوصا اوکی...!! حس حرف زدن با کر و لال به آدم دست میده...!! 4 . یه عده دیگه که کلا اصن جواب نمیدن هر چی بگی...!! حس نشستن سر قبر مرده و فاتحه خوندن به آدم دست میده.....



اينايى كه ميگن يه تار موت رو به دنيا نميدم ... زر ميزنن موقعيتش پيش بياد كل هيكلتو به يه كيلو پوست خيارم ميفروشن ... دیدم که میگم




شونصدمین جشنواره ایرانسل در قلی آباد خرمن دشت. از 1 فروردین لغایت 29 اسفند هر سال ، با خرید هر سیم کارت ایرانسل هفتاد سیم کارت اعتباری جایزه بگیرید. همه روزه از ساعت 1 نصف شب تا 2 ظهر و از 2 ظهر تا 1 نصف شب. شما می توانید با پرداخت سالیانه مفت هزار ریال از کلیه خدمات ایرانسل برخوردار شوید.. 




بعضی وقتا که میبینم هیچ غلطی نمیتونم بکنم،

یاد این میفتم که آمریکا هم از همین جا شروع کرد

دلم یه کم آروم میشه....!





هشدار به پدر و مادر ها...

مراقب بچه های خود باشین...
لیلا و مرتضی در همین نزدیکیها در کمین هستن...!!!





مطابق اخبار صدا و سیما انگلیس به شدت در بحران اقتصادی و سوتغذیه

 هست. این المپیک رو هم که دیدید، ملکه انگلیس النگوهاش رو

 فروخت،پولش رو داد..!





میگن تو روز قیامت گوگل به حرف میاد؛

همه جست و جوها و عکسایی که سرچ کردی رو لو میده... در جـــــــــریان باشید








بنی آدم ابزار یکدیگرند / در اسگل کردن ز هم برترند


چو عضوی به درد اورد روزگار /  دگر عضوها را خنده و هار هار . . .


   "شاعر معاصر"




به دوستم مسیج دادم : تولـــدت مبـــارک

جواب داده : پیامک ها جای خالی شما را پر نمیکنند ..!

مرکز فناوری اطلاعات و رسانه های دیجیتال  :)))))

 




ما به جمله همیشه حق با «مشتری» است اعتراض داریم !

(امضا : جمعی از سیارات منظومه شمسی)




مامانم اومده میگه : به نظرت افطار چی بخوریم ؟

میگم : سبزی پلو ماهی

میگه : گمشو بابا میخوام استانبولی درست کنم!! 

خب مادر من اینکه میگی “به نظرت” دقیقاً منظورت چیه ؟؟





یه دوس پسرم نداریم بمیره بعد سیا بپوشیم عینک دودی بزنیم بریم سر خاکش

 مث جنتلمنا، همه بگن خدا بیامرز عجب جیگری تور کرده بود حیف...





حیف نون میره حموم، آب جوش بوده با نعلبکی دوش میگیره! .....میره ماه عسل، یادش میره زنش رو ببره!....میره مغازه میگه: آقا یه بیسکویت خوب بدین. بقاله میگه: ساقه طلایی خوبه؟ میگه نه. میگه: ویفر خوبه؟ میگه نه . میگه گرجی خوبه؟ میگه نه. میگه: مادر خوبه؟ میگه: قربان شما، دست بوسن!...میره سیگار فروشی میگه: آقا سیگار برگ دارین؟ خیر.میگه: پس یک بسته کوبیده بدین!...ازش میپرسن شما تهرانی هستین؟ میگه: نه چشماتون قشنگ میبینه!




اد بد ماما بوبا دام دام بوبو دد دادی آقوم (دکتر شریعتی در یازده ماهگی، هنوز ترجمه معتبری در دست نیست ولی احتمالا جمله خوبیه)!




جمعه بیست و هفتم مرداد 1391
م : ن : h.n

حشرات پس از باران


عکاسی اسلواکی پس از بارش باران از حشرات مختلف عکسهای میکروسکوپی به ثبت رسانده که می توانند واکنش حشرات را نسبت به قطرات آب به خوبی نشان دهند.


 "آندره پاکان" عکاسی از اهالی اسلوواکی است که با استفاده از لنزهایی ویژه از حشراتی که در زیر قطرات باران خیس شده اند عکاسی کرده است.

ذرات کوچک آب بر روی بدن این حشرات چهره ای کاملا جدید و متفاوت را از آنها به وجود آورده است زیرا تحدب قطرات آب بدن این حشرات را ورم کرده نشان داده و ابعاد بزرگتری به آنها بخشیده است.

در یکی از این تصاویر اینطور به نظر می آید که مورچه ای به سختی در حال حمل کردن قطرات سنگین آب است. این عکاس اسلوواکی که در زمینه عکاسی از حشرات پس از بارش باران تخصصی ویژه دارد، خود را نیز به واسطه قرار گرفتن در زیر بارش باران غرق در آب می کند، اما به اعتقاد وی این خیس شدن در زیر باران ارزش دیدن تصاویری که در نهایت از تلاش وی به جا می مانند را خواهد داشت.

بر اساس گزارش میل آنلاین، تصاویر به ثبت رسیده جزئیات کوچکی را از بدن حشرات نمایش می دهند که دیدن آنها با چشم غیر مسلح امکان پذیر نخواهد بود. دوربین مورد استفاده این عکاس کانن 40D است و وی برای نمایش دادن جزئی ترین بخشهای بدن این حشرات کوچک از لنزهایی ویژه استفاده می کند:

عکس های دیدنی میکروسکوپی حشرات در باران ! www.taknaz.ir




شنبه بیست و یکم مرداد 1391
م : ن : h.n

نیم کیلو باش ولی مرد باش!!




پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391
م : ن : h.n

امان از دست بچه ها

بابا جون؟


- جونم بابا جون؟

این خانمه چرا با مانتو خوابیده؟

- خب… خب… خب حتما اینجوری راحتتره دخترم

یعنی با لباس راحتی سختشه؟

- آره دیگه، بعضیها با لباس راحتی سختشونه!


پس چرا اسمشو گذاشتن لباس راحتی؟

- …….هیس بابایی، دارم فیلم میبینم

باباجون، کم آوردی؟!

- نه عزیزم، من کم بیارم؟ اصلا هر سوالی داری بپرس تا جواب بدم

خب راستشو بگو چرا این خانمه با مانتو خوابیده بود؟

- چون خانم خوبیه و حجابشو رعایت میکنه

آهان، پس یعنی مامان من خانم بدیه؟

- نه دخترم، مامان تو هم خانم خوبیه

پس چرا بدون مانتو میخوابه؟!

- خب مامانت اینجوری راحتتره !

اون آقاهه هم چون میخواسته حجابشو رعایت کنه با کت و شلوار خوابیده بود؟

- نه عزیزم، اون چون خسته بود با لباس خوابش برد

پس چرا خانمش که خیلی هم خانم خوبیه بهش کمک نکرد لباسشو در بیاره؟!

- چون میخواست شوهرش روی پاهای خودش بایسته

واسه همینه که شما نمیتونید روی پاهای خودتون بایستید؟!

- عزیزم مگه تو فردا مدرسه نداری؟

داری میپیچونی؟

- نه قربونت برم عزیزم،اما یه بچه خوب که وسط فیلم اینقدر سوال نمیپرسه؛

باشه عسل بابا؟


اما من هنوز قانع نشدم

- توی این یک مورد به مامانت رفتی؛ خب بپرس عزیزم

چرا باباها توی تلویزیون همیشه روی مبل میخوابن؟

- واسه اینکه تختخوابشون کوچیکه، دو نفری جا نمیشن

خب چرا یه تخت بزرگتر نمیخرن؟

- لابد پول ندارن دیگه

پس چرا اینا دوتا ماشین دارن، ما ماشین نداریم؟

- چون ماشین باعث آلودگی هوا میشه، ما نخریدیم عزیزم

آهان،

یعنی آدما نمیتونن همزمان دوتا کار خوب رو با هم انجام بدن؛ اون آقاهه و

خانومه که حجابشون رو رعایت میکنن، باعث آلودگی هوا میشن، شما و مامان

که باعث آلودگی هوا نمیشین حجابتون رو رعایت نمیکنین؛ درست گفتم بابایی؟

- آره دخترم، اصلا همین چیزیه که تو میگی، حالا میشه من فیلم ببینم؟

باشه،ببین بابایی اما تحت تاثیر این فیلمها قرار نگیری بری ماشین بخریها، به

جاش برو به مامان یاد بده حجابشو موقع خواب رعایت کنه که تو اینقدر موقع

جواب دادن به سوالاتم خجالت نکشی! باشه باشه ؟!




چهارشنبه هجدهم مرداد 1391
م : ن : h.n

عکسی که لبانتان را بی‌اختیار خندان می‌کند!!!





چهارشنبه یازدهم مرداد 1391
م : ن : h.n

بدون شرح......




سه شنبه سوم مرداد 1391
م : ن : h.n

رقص رئالی ها




یکشنبه یکم مرداد 1391
م : ن : h.n

یه بازی فوق العاده زیبا و باحال(از دست ندینش)

کاری که باید شما بکنین اینه که نقطه ی آبی رو در زمینه ی زرد نگه دارین و اجازه ندین به

                                                   دیواره بخوره

                                           روی لینک زیر کلیک کنید


                             

                                       http://fun.drno.de/flash/games/lab.swf 




یکشنبه یکم مرداد 1391
م : ن : h.n

لاک پشتهای نینجا

FunSara.Com | فان سرا دات کام




شنبه سی و یکم تیر 1391
م : ن : h.n

اگه میشد چی میشد...


ورودي ِ لاس وگاس بزنه :به شهر شهيدپرور ِ لاس وگاس خوش آمديد. 

****** 

همسر دلخواهت رو از بين گزينه هاي موجود دانلود کني. 

****** 

بوق زدن ممنوع باشه ماشينتو بذاري رو ويبره. 

****** 

حراست دانشگاه دم در با دقت نگات کنه ، اشکالاي آرايشيتو بگه ، برات درسش کنه. لوازم آرايش بهت قرض بده ، يادت بده چجور آرايشي بهت مياد. 

****** 

هر پشه اي وارد خونه ت شه در جا تبديل شه به يه تراول 50 تومني. 

****** 

رو مانيتورت مگس بشينه، با موس بگيريش، بندازيش تو ريسايکل بين. 

****** 

سايه ات سفيد باشه. 

****** 

تو گوگل سرچ مي کردي "نيمه گم شده ي من " عکساشو واست مي آورد راحت پيداش مي کردي. 

****** 

شامپو ضدِ شوره بخوري ، دلشوره هات تموم بشه. 

****** 

بفهمن اصغر فرهادي دوپينگ کرده همه جايزه هاشو بگيرن. 

****** 

درخت خرما و گردو رو پيوند بزني خرما گردويي بده. 

****** 

رگ قلبت بگيره به جاي اينکه بالون بزنن پاراگلايدر بزنن. 

****** 

واسه کاردستي ِ مدرسه يه ساختمون ِ هشت طبقه ي 32 واحدي ِ اسکلت فلزي ببري. 

****** 

يه دختر رو برات نشون کنند با سنگ بزنيش. 

****** 

بري مکه به جاي سنگ زدن به شيطون يه چاقو در بياري بکني تو شکمش خيال همه رو راحت کني. 

****** 

چشم و مغز و قلبمون يه جلسه تشکيل بدن تکليفشونو با ما روشن کنن.... 

******




شنبه سی و یکم تیر 1391
م : ن : h.n


ورودي ِ لاس وگاس بزنه :به شهر شهيدپرور ِ لاس وگاس خوش آمديد. 

****** 

همسر دلخواهت رو از بين گزينه هاي موجود دانلود کني. 

****** 

بوق زدن ممنوع باشه ماشينتو بذاري رو ويبره. 

****** 

حراست دانشگاه دم در با دقت نگات کنه ، اشکالاي آرايشيتو بگه ، برات درسش کنه. لوازم آرايش بهت قرض بده ، يادت بده چجور آرايشي بهت مياد. 

****** 

هر پشه اي وارد خونه ت شه در جا تبديل شه به يه تراول 50 تومني. 

****** 

رو مانيتورت مگس بشينه، با موس بگيريش، بندازيش تو ريسايکل بين. 

****** 

سايه ات سفيد باشه. 

****** 

تو گوگل سرچ مي کردي "نيمه گم شده ي من " عکساشو واست مي آورد راحت پيداش مي کردي. 

****** 

شامپو ضدِ شوره بخوري ، دلشوره هات تموم بشه. 

****** 

بفهمن اصغر فرهادي دوپينگ کرده همه جايزه هاشو بگيرن. 

****** 

درخت خرما و گردو رو پيوند بزني خرما گردويي بده. 

****** 

رگ قلبت بگيره به جاي اينکه بالون بزنن پاراگلايدر بزنن. 

****** 

واسه کاردستي ِ مدرسه يه ساختمون ِ هشت طبقه ي 32 واحدي ِ اسکلت فلزي ببري. 

****** 

يه دختر رو برات نشون کنند با سنگ بزنيش. 

****** 

بري مکه به جاي سنگ زدن به شيطون يه چاقو در بياري بکني تو شکمش خيال همه رو راحت کني. 

****** 

چشم و مغز و قلبمون يه جلسه تشکيل بدن تکليفشونو با ما روشن کنن.... 

******




پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391
م : ن : h.n

مهندس و برنامه نویس / طنز

یک برنامه نویس و یک مهندس در یک مسافت طولانی هوایی در کنار یک دیگر در هواپیما نشسته بودند.
برنامه نویسه میگه مایلی با هم بازی کنیم؟ مهندس که میخواست استراحت کنه محترمانه عذر خواهی میکنه و رویشو بر میگردونه تا بخوابه.
برنامه نوسه دوباره میگه بازی سرگرم کننده ای است من از شما یک سوال می کنم اگر نتوانستید 5دلار به من بدهید بعد شما از من سوال کنید اگر نتوانستم 5دلار به شما میدهم.
مهندس دوباره معذرت خواست وچشماشو بست که بخوابه.
برنامه نویسه پیشنهاد دیگری داد گفت اگر شما جواب سوال منو بلد نبودید 5 دلار بدهید اگر من جواب سوال شما رو بلد نبودم 200 دلار به شما میدهم .
این پیشنهاد خواب رو از سر مهدس پراند و رضایت داد که بازی کند.
برنامه نویس نخست سوال کرد .فاصله زمین تا ماه چقدر است؟؟ مهندس بدون اینکه حرفی بزند بلا فاصله 5 دلار رو به برنامه نویس داد حالا مهندس سوال کرد .
اون چیه وقتی از تپه بالا میره 3 پا داره وقتی پایین میاد 4 پا؟؟ برنامه نویس نگاه متعجبانه ای انداخت ولی هرچی فکر کرد به نتیجه نرسید بعد تمام اطلاعات کامپیوترشو جستجو جو کرد ولی چیز به درد بخوری پیدا نکرد بعد با مودم بیسیم به اینترنت وصل شد و همه سایت ها رو زیر رو کرد به چند تا از دوستا شم ایمیل داد با چندتا شون هم چت کرد ولی باز هیچی به دست نیاورد بعد از 3 ساعت مهندس رو بیدار کرد و 200دلار رو بهش داد مهندس مودبانه پول رو گرفت و رویش رو برگرداند تا بخوابد.
برنامه نویس او را تکان داد گفت خوب جواب سوالت چه بود؟؟ مهندس بدون اینکه کلمه ای بر زبان بیاورد 5 دلار به برنامه نویس داد و رویش را برگرداند و خــــــوابید!!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
نتیجه اخلاقی : حسن کل کل با مهندس جماعت خطرناکه حسن !!! ( 
مهندس هم جواب رو بلد نبود و در جواب سوال برنامه نویس باز 5 دلار داد بهش )



پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391
م : ن : h.n

مطالب کوتاه طنز

یه روز به یه مرد یه اسب می دن که برای اولین بار اسب سواری کنه 


اون هم بدون زین  سوار اسب میشه و اسب همینطور



 که یورتمه می ره مرد به طرف عقب سر می خوره 

تا اینکه پس از مدتی به انتهای اسب (دم اسب) می رسه.


ناگهان داد می زنه: این اسب تموم شد یکی دیکه بیارین!!!
**************************************
یکی رفت انگلیس. صبح پاشد با زنش رفت بیرون توی خیابون.
یه مرده از کنارشون رد شد و گفت: «گود مورنینگ سر». اون جواب داد: «سر مورنینگ گود»!
زنش پرسید اوا آقا جعفر چی شد؟
گفت هیچی! این یارو انگلیسیه گفت: «سلام علیکم» و منم بهش گفتم: «علیکم سلام»
*************************************
یکی خیلی کار بد کرده بوده می برنش جهنم.
تو وسط راه میگن به تو یه آوانس میدیم ، میگه چی؟
میگن اینجا 2 نوع جهنم داریم یکی جهنم ایرانی ها و یکی جهنم خارجی ها.
میپرسه فرقش چیه؟
میگن تو جهنم خارجی ها هفته ای یک بار قیـر داغ میریزن تو دهنتون اما تو جهنم ایرانی ها هر روز.
خلاصه میگه من میرم تو جهنم خارجیا.
یه چند ماه بعد میبینه اینجا خیلی ناجوره میگه خوب شد تو جهنم ایرانی ها نرفتم که کارم زار بود اما بد نیست یه سری به اونها بزنم تا به اینجا راضی باشم خلاصه میره میبینه همه نشستن دارن حرف می زنند خبری هم از قیر داغ نیست ،می پرسه: جریان چیه؟
میگن: بابا اینجا یک روز قیر نیست ، یک روز قیف نیست ، یه روز قیر و قیف هست اما مامورش نیست!
**********************************
به یکی میگن: چرا همش داری دور میدوون با ماشینت میچرخی؟
می گه: راهنمام گیر کرده!!
******************************
یکی کولرش خراب میشه، به بچه هاش می گه: مگه نگفتم 4 نفری جلو کولر نشینید.
***************************
دو نفر میرن تهران یک فولکس قورباغه ای میخرن، برمیگردن طرف شهرشون.
نزدیکای شهرشون یهو فولکسه خاموش میشه، هرکار میکنن دیگه روشن نمیشه. یکیشون برمیگرده به اون یکی میگه: برو نگاه کن ببین ماشین چه مرگش زده.
اون یکی درِ کاپوتو باز میکنه، یک نگاه میکنه با تعجب میگه: بیا که ماشین موتور نداره!
خلاصه اولی پیاده میشه میاد یک نگاه میندازه، میگه: برو از صندوق عقب ابزار بیار، خودم درستش میکنم!
اون یکی میره درِ صندوق عقب رو وا میکنه، یهو داد میزنه: بیا که از تهران تا اینجا دنده عقب اومدیم



شنبه بیست و چهارم تیر 1391
م : ن : h.n

متن چت یک آقا پسر با یک دختر خانم (آخر خنده)

 
پسر : سلام.خوبی؟مزاحم نیستم؟

دختر: سلام. خواهش می کنم.? asl plz

پسر : تهران/وحید/۲۶ و شما؟

دختر‌ : تهران/نازنین/۲۲

پسر : اِ اِ اِ چه اسم قشنگی!اسم مادر بزرگ منم نازنینه.

دختر: مرسی!شما مجردین؟ 

پسر : بله. شما چی؟ازدواج کردین؟

دختر : نه. منم مجردم. راستی تحصیلاتتون چیه؟

پسر : من فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه MIT اَمِریکا دارم. شما چی؟

دختر : من فارغ التحصیل رشته گرافیک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.

پسر : wow چه عالی!واقعا از آشناییتون خوشحالم.

دختر : مرسی. منم همین طور. راستی شما کجای تهران هستین؟

پسر: من بچه تجریشم. شما چی؟

دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجریش می شینین؟

پسر : خیابون دربند. شما چی؟

دختر : خیابون دربند؟ کجای خیابون دربند؟

پسر : خیابون دربند. خیابون…… کوچه……پلاک….شما چی؟

دختر : اسم فامیلی شما چیه؟

پسر : من؟ حسینی! چطور؟

دختر : چی؟وحید تویی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده خونه رو بدی.!مکانیکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟

پسر : اِ عمه ملوک شمائین؟چرا از اول نگفتین؟راستش! راستش!دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فریده…. آخه می دونین………..

دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه منو به آدمای توی چت میدی؟می دونم به فریده چی بگم!

پسر : عمه جان ! تو رو خدا نه! به فریده چیزی نگین!اگه بفهمه پوستمو میکّنه!عوضش منم به عمو فریبرز چیزی نمی گم!

دختر :‌ او و و و م خب! باشه چیزی بهش نمیگم. دیگه اسم فریبرزو نیاریا! راستی من باید برم عمو فریبرزت اومد. بای

پسر : باشه عمه ملوک! بای…




جمعه بیست و سوم تیر 1391
م : ن : h.n

                     مرد که گریه نمیکنه


                            





یکشنبه هجدهم تیر 1391
م : ن : h.n

شناسایی تفریحات ما ایرانی ها در تابستان! / طنز

مخاطب این موارد آقایون هستند :

* وقتی که ما دو سه روزی تعطیل میشیم بهترین کار، زدن به دل طبیعت و مسافرت و پیک نیکه اما نمی دونم چرا اینجور وقت ها، تمام ماست موسیرهای کف شهر نایاب میشن و نمیشه دیگه تهیه شون کرد.

* pes2012 از دیگر تفریحات ما ایرانی هاست که جایگزین شدن آن با گل کوچک دلیل اصلی تنبلی نسل جوان است.

* از تفریحات آقایان یکی اش هم این است که در ساعات انتهایی شب دور هم جمع می شوند و فوتبال می بینند و پایه ی میوه و تخمه و پفک هستند و کلی هم ریخت و پاش می کنند که باعث عدم تمدید قرارداد اجاره خانه، قهر خانم و رفتن او به خانه باباش و ... می شود. طرفداران تیم بازنده هم که شرط بستنی را باخته اند نصف شبی گل گیجه! می گیرند که از کدوم مغازه باید بستنی بخرند.

 

شنا


* برنامه نود هم که کلا تفریحه ... به قول امیرخان: عادل جون من حال می کنم تو اینقدر قشنگ می خندی...!

* کشیدن قلیون هم کلی تفریحه... دور هم می شینیم و همان طور که پرتقال و سیب و نعناع می خوریم و می ریزیم تو معده، یه کمی هم دود پرتقال و سیب و نعناع می ریزیم تو ریه... آی فاز میده...! اما خب نفس می گیره...

* تفریح دیگه مون اینه که زیرآب همکارانمون رو بزنیم که البته هیچ تبعات و مشکلاتی نداره... کاملا راحت باشین!

* و اما پرس و جوی دائم قیمت طلا و سکه و دلار هم جزو تفریحات روزمره ماست... فقط اثرات روحی اش با خودتونه.




شنبه هفدهم تیر 1391
م : ن : h.n

یه کمی بخندیم

اینم تبلیغاته ما داریم؟
ناهار چی میخوری؟مدرسان شریف.
حالت خوبه ؟مدرسان شریف.
هووووی احمق؟مدرسان شریف.
بی شعور با تو هستما ؟مدرسان شریف.
خر؟مدرسان شریف.
نفهم؟مدرسان شریف
عمت خوبه ؟مدرسان شریف
این تبلیغ مدرسان شریف بدجوری روی اعصابه!
 






اسم فامیل تو بچگی !!!
 
اسم: غلام

فامیل: غلامی

غذا: غلام پلو

میوه: غلام سبز

شغل: غلام فروش ...

شهر: غلام رود

کشور: غلامستان

گل: غلام بو

شی: غلام پلاستیکی

ماشین: همونی که غلام سوار میشه اسمشو نمیدونم

یه جور مینوشتیم انگار گفتن اولش با غلام شروع شه ;))

بعد تازه بهمونم میگفتن مثلا غلام پلاستیکی وجود نداره

در دفاع از ورژن پلاستیکی غلام چنان جنگ خونینی به راه می افتاد
 
که تو 8 سال جنگ تحمیلی به راه نیافتاد...

رو نبود که!!!!!





ولم کن تا ولت کنم!!!
.
.
.
.
جمله ای استراتژیک در زمان دعواهای بچگی!!









با دختر عموم داشتیم تو خیابون قدم می زدیم که یه خارجی رو دیدیم... 
اومد که ازمون سوال بپرسه ، گفت : ?Can you speak English
دختر عموم فوری گفت : yes, I go to school by bus 
من :)))))) خارجیه :|:|
 



این همه درس خوندیم بالاخره نفهمیدیم رابطه ی 

فیثاغورس با کی بود..

قضیه اش چی بود....!!! بالاخره چی شد D:




 آدمایی که سه صفحه بهشون اس ام اس میدی

بعد مثل معلولا فقط یه کلمه تایپ میکنن OK

باید بگیری اون دکمه های کیبورد موبایلشونو با بیل داغون کنی

ازش فقط یه o بمونه با یه k

تا حالشون جا بیاد!!!

 

 



 اگه آدم به معجزه معتقد نبود روزی ده بار


نمیرفت سر یخچال تا چیزی که می خوادو پیدا کنه.






آقاي محترم....به عشقت از سر مهربوني نگو توله سگ...!
خانم محترم..به عشقت از سر مهربوني نگو کره خر...!
هم توله سگ يه روز بزرگ ميشه پاچه ميگيره....!
هم کره خر بالاخره يه روز خر ميشه جفتک ميندازه...!





یعنی اینقدی که پسرا به موهاشون میرسن

ااگه به یه بوته شلغم رسیده بودن الان هلو می داد!!





به پسر فامیلمون میگم ورزش هم میکنی ؟؟؟
با جدیت تمام میگه بله? پلی استیشن !!!
یعنی الان وضعیت وخیمه هااا





یه گلدون میخری ۱۰۰هزار تومن، هر روز دمای هوای اطرافشو اندازه می گیری
به دقت بهش آب معدنی میدی، بعد دو هفته خراب میشه!
اونوقت پیاز، تو سردترین و تاریکترین قسمت خونه درختچه میشه!



یه زمان ملت کارشون که با کامپیوتر تموم میشد روی کیبورد و مانیتور و کیس کاور می کشیدن!
یعنی در حد رو مبلی پذیرایی!
این روزا وقت نمیشه بدبختو خاموش کنیم خنک شه!!!




یادش بخیر…شما یادتون نمیاد !
یکی از عاشقانه ترین صداها، صدای کانکت شدن مودم به اینترنت بود…




امروز یه احساس خیلی بدی بهم دست داد ولی من بهش دست ندادم…
خلاصه تو جمع کلی ضایش کردم…



دیدین صبحا که بیدار میشین بعدش یه لحظه دوباره میخوابین،
بیدار که میشی میبینی ۳۰دقیقه گذشته…؟؟؟
حالا تابلوئه که ۲دقیقه بیشتر نخوابیدیا ! فکر میکنن ما خریم… !!!



دو قطره آب ریخت رو مانیتور
اومدم با دستمال کاغذی پاک کنم دیدم قهوه ایه
تعجب کردم ، نگو گــــِـــل درست شده بود !




دقت کردین بیشتر مواقع احساس می کنیم گوشیمون زنگ خورده
بعد که نگاه میکنیم میبینیم یه توهم ویبره ای بیش نبوده؟؟؟




یکی بود یکی نبود
غیر از خدا هیچ کس نبود(دقت کنید،هیچ کس نبود)
در آبادی کوچکی مردمی زندگی می کردند…:|
حالا می فهم،
ما با قصه خواب نمی رفتیم.
همون اول هنگ می کردیم!!!




به دوستم میگم میخوام برم سمت گیاهخواری ..
نظرت چیه ؟!
بابام : آفرین پسرم خیلی هم خوبه مگه تو چیت از بـُـز کمتره !!!






من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید / ماده ای در قفس اندازید 
و دلم شاد کنید !
.
.
.
( قناری دکتر شریعتی )




شنبه دهم تیر 1391
م : ن : h.n

توصیه میکنم قبل دیدن عکس ها خودتون رو آماده کنید





شنبه سوم تیر 1391
م : ن : h.n

نامه مادر غضنفر به غضنفر

غضنفر جان سلام! ما اینجا حالمام خوب است. امیدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. این نامه را من میگویم و جعفر خان کفاش براید مینویسد. بهش گفتم که این گضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند بخواند، آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند

وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کردیم. پدرت توی صفحه حوادت خوانده بود که بیشتر اتفاقا توی ۱۰ کیلومتری خانه ما اتفاق میافته. ما هم ۱۰ کیلومتر اینورتر اسباب کشی کردیم. اینجوری دیگر لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد. آدرس جدید هم نداریم. خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده و اینجا نصب کرده که دوستان و فامیل اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان

آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست. همین هفته پیش دو بار بارون اومد. اولیش ۴ روز طول کشید ، دومیش ۳ روز . ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید

گضنفر جان، آن کت نارنجیه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا برایت پست کنم. آن دکمه فلزی ها پاکت را سنگین میکرد. ولی نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توی کارتن مقوایی برایت فرستادم

پدرت هم که کارش را عوض کرده. میگه هر روز ۸۰۰، ۹۰۰ نفر آدم زیر دستش هستن. از کارش راضیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا، چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه

ببخشید معطل شدی. جعفر خان کفاش رفته بود دستشویی حالا برگشت

دیروز خواهرت فاطی را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مایو یه تیکه بپوشن. این دختره هم که فقط یه مایو بیشتر نداره، اون هم دوتیکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جایی قد نمیده.. خودت تصمیم بگیر که کدوم تیکه رو نپوشی

اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نمیدونم بچه اش دختره یا پسره . فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بالاخره به سلامتی عمو شدی یا دایی

راستی حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن. حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبرمیکند نفس کم آورد و مرد

شرمنده همین دیگه .. خبر جدیدی نیست

قربانت .. مادرت

راستی: گضنفر جان خواستم برات یه خرده پول پست کنم، ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده بودم.




چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391
م : ن : h.n

lمن که هنگ کردم

  • مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن
  • منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: 
     
 من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراکن

  •  شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه:

         زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن

  • معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه:

      من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام

  • پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه:

      معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم

  • پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده
  • منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه:

       ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه

  • شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه:

      زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت

  • معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه:

     کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق

  • پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه:

      راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد

  • مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه :

        برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت




یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391
م : ن : h.n

دغدغه های فکری یک پسر ایرانی !!!


۱
چرا راننده ها زیر بارون دلشون فقط برای زنها می سوزه؟

۲ چرا استادها به دخترها بهتر نمره میدن؟

۳ چرا بارون میاد، ترافیک میشه؟

۴ چرا تو خونه  ۴٠متری ال سی دی ۵٢ اینچی میذارن؟

۵ چرا به هرکی مسن تره بیشتر اعتماد می کنن؟

۶ چرا از در که میخوان رد بشن تعارف میکنن ولی سر تقاطع به هم رحم نمیکنن؟

۷ چرا تو شهروند و هایپراستار و  چشم میدوزن به سبد همدیگه؟

۸ چرا از تو ماشین پوست پرتغال می ریزن بیرون؟

۹ چرا تو اتوبان وقتی به ماشین جلویی می رسند چراغ میدن؟

۱۰  چرا وقتی می رن لباس بخرن بقیه مغازه ها رو هم نگاه می کنن؟

۱۱  چرا قبل از ازدواج دنبال پول طرف مقابلن نه اخلاقش؟

۱۲  چرا بعد از ازدواج دنبال اخلاق طرف مقابلن نه پولش؟

۱۳  چرا همه دوست دارن از این کشور برن؟

۱۴  چرا اونهایی که رفتن می خوان برگردن؟

۱۵  چرا روز پدر همه لباس زیر کادو می خرند؟

۱۶  چرا مردها روز زن فقط طلا و ادکلن کادو می خرند؟

۱۷  چرا فیلم زیاد می بینن ولی کتاب نمی خونن؟

۱۸  چرا اونهایی که زبانشون خوبه هم فیلم رو با زیرنویس نگاه میکنن؟

۱۹  چرا باجناقها هیچوقت از هم خوششون نمیاد؟

۲۰  چرا زنها بچه برادرشون رو بیشتر از بچه خواهرشون دوست دارند؟

۲۱  چرا پدر دخترها تو خواستگاری کمتر از همه حرف می زنن؟

۲۲  چرا مراسم ختم ساعت ۴ بعد از ظهر تشکیل میشه؟

۲۳  چرا زنها با اینکه قلبا زن زلیلیسم رو قبول ندارن ازش دفاع میکنن؟

۲۴  چرا زنها نمیتونن ماشین پارک کنن؟

۲۵  چرا زنها تو هر مهمونی نباید لباس تکراری بپوشن؟

۲۶  چرا تو مهمونی اگه موز بخورن بی کلاسیه ولی سیب و پرتغال نه؟

۲۷  چرا هر رابطه ای یا باید مخفی باشه یا به ازدواج ختم بشه؟

۲۹  چرا اگه دوستمون ماشین و خونه بخره ما چشمامون در میاد؟

۳۰  چرا بچه ها همه خانوما رو خاله خودش میدونه ؟

۳۱  چرا با اینهمه شاعری که در طول تاریخ دارن شعر ترانه هاشون رو مریم حیدرزاده میگه

۳۲  چرا با موسیقی سنتی شون نمیشه رقصید؟

۳۳  چرا سه تار سه تا تار نداره؟

۳۴  چرا قرارداد کارمندی رو کارفرماها تنظیم میکنن؟

۳۵  چرا اکثر ماشینها یا سفیدن یا سیاه یا نقره ای؟

۳۶  چرا نمیشه با کت و شلوار کتونی پوشید؟

۳۷  چرا ترکها نمیتونن با هم فارسی صحبت کنن؟

۳۸  چرا زنها وقتی ابرو بر می دارن روحیشون بهتر میشه؟(چه ربطی داره ابرو با روحیه؟)

۳۹  چرا زنها لوازم ارایش رو روی شصتشون تست میکنن؟ چرا مثل کرم پشت دستشون نمی زنن؟

۴۰  چرا زنها وقتی رژلب می زنن گردنشون رو به سمت آینه دراز می کنن؟

۴۱  چرا مردها فرق آرایش ۵٠ هزارتومنی با آرایش ١۵ میلیون تومنی رو نمیفهمن؟

۴۲  چرا زنها ۲۵۶ رنگ رو با اسم بلدن درحالیکه در طبیعت ۱۰-۱۲ رنگ بیشتر وجود نداره؟

۴۳  چرا کادوهای عروسی رو یه روز بعد از عروسی (پاتختی) می دن؟

۴۴  چرا داماد باید برقصه ؟

۴۵  چرا موقع پخش صحبتهای رئیس جمهور زیرنویس تبلیغاتی نمی ذارن؟

۴۶  چرا مردم تو تاکسی راجع به سیاست صحبت میکنن؟

۴۷  چرا وقتی یه چیزی خوبه میخایم صاحابش بشیم؟

۴۸  چرا وقتی خانومها به تقاطع می رسن بجای ترمز رو گاز فشار میارن؟

۴۹  چرا قسمت مردانه اتوبوس بزرگتر از قسمت زنانه است؟

۵۰  چرا تو اتوبان دست انداز میذارن؟

۵۱  چرا کسی برای صبحونه کسی رو مهمون نمیکنه؟

۵۲  چرا پشت کامیونها شعر می نویسن ؟

۵۳  چرا تو هر کوچه ای بجای یکی چندتا تکیه هست؟

۵۴  چرا سر عقد عروس دفعه سوم میگه بله؟

۵۵  چرا آدمها وقتی عکس میگیرن روپنجه بلند می شن؟

۵۶  چرا با اینکه همه فضولند از فضولی بدشون میاد؟

۵۷  چرا راننده تاکسی ها از همه بدتر رانندگی میکنن؟

۵۸  چرا مردها ترجیح میدن گم شن اما آدرس نپرسن؟

۵۹  چرا با پیتزا دوغ نمیخورن؟

۶۰  چرا مردها مناسبتها رو فراموش میکنن؟

۶۱  چرا زنها سالوادور و فارسی ۱ رو از شوهراشون بیشتر میبینند؟




یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391
م : ن : h.n

بازگشت بروسلی

آپلود سنتر عکس رایگان


یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391
م : ن : h.n

گشت ارشاد

%D8%A8%D8%AF %D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8%DB%8C کاریکاتور مبارزه با بدحجابی...




پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391
م : ن : h.n

یه کمی بخندیم

غضنفر میره رستوران میگه : جوجه دارین ؟

  گارسون : آره

  میگه : دونش بدین نمیره !



  در ایران :

  تو دستشویی فکر میکنند،

  تو حمام اواز میخوانند،

  سر کلاس میخوابند،

  تو رختخواب تلفن حرف میزنند،

  موقع درس خوندن بازی میکنند،

  موقع تی وی دیدن فیسبوک چک میکنند،

   موقع فیسبوک چک کردن غذا میخورند،

  موقع خواب بیدارند،

  موقع بیداری خوابند،

  سر کار روزنامه میخوانند،

  و اوقات فراغت کار میکنند...





  خر کردن چیست ؟

  ایجاد اعتماد به نفس کاذب در فرد ، برای انجام کاری احمقانه !




چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391
م : ن : h.n

اندر حكايت ... 18+



 

 دانایی را پرسیدند:

چیست محبوب ترین عدد در اینترنت ؟

فرمود: 18+

چرا که وقتی خلایق آن را بینند،

بی اختیار عنان از کف دهند

و چشم ها را گشاد گردانند

و آب از دهانشان چکه نماید

و دست هایشان همی لرزد

و در صورتی که لازم باشد از مرزها گذر کنند

و در آخر نیز یا دست از پا درازتر باشند

و یا احساس دست از پا درازتری نمایند

و من همچنان در عجبم از راز این عدد!!!




چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391
م : ن : h.n

فال طنز ازدواج پسران مجرد!!!

فروردين : 46 بار به خواستگاري ميري و جواب رد مي شنوي اما در 47 امين بار در حاليكه در اوج نااميدي هستي جواب بله رو ميگيري و در كنار همسرت سالها به خوبي و خوشي زندگي مي كني.

 

ارديبهشت : تا يكسال ديگه با دختر مورد علاقه ات ازدواج مي كني اما هنوز به شش ماه نكشيده بينتون اختلاف مي افته و كار به طلاق مي رسه . دختره مهريه اش كه 3000 سكه طلا هستش رو اجرا مي زاره و تو به زندان مي افتي تو زندان معتاد ميشي و هرويين مصرف مي كني و بعد از چندسال تحمل سختي و رنج در گوشه زندان ميميري.

 

خرداد : تا دو سال ديگه ازدواج مي كني و با يك دختر بسيار زيبا كه خيلي هم دوستش داري اما شب عروسي موقعي كه مي خواي بري رو تخت پات به لبه تخت گير مي كنه و مي افتي سرت مي خوره به پايه تخت و درجا ميميري

 

تير : ازدواج موفقي خواهي داشت و در تمام دوران زناشويي بمعناي كامل كلمه زن ذليلي . تمامي كارهاي خانه از قبيل پختن غذا و شستن ظرفها و جاروب زدن خانه و شستن لباس بچه ها با تو هستش . خانومت هميشه با شيلنگ تو رو كتك مي زنه . اگه غذايي كه مي پزي بد مزه باشه زنت قابلمه رو به فرقت مي كوبه .

 

مرداد : احتمالاً بختتو بستن به خواستگاري هر دختري كه ميري به هفته نكشيده يه خواستگار عالي واسش مياد و عروس ميشه . كم كم معروف ميشي به بخت گشاي دختراي ترشيده .

 

شهريور : يه شب كه داري با موتورت ميري خيابون گردي تو يك خيابون تاريك ميبيني يك ماشين با شدت به يك دختره مي زنه و فرار مي كني . سريع مثل قهرمانان فيلماي هندي ميپري دختره رو بغل مي كني و مي بري به بيمارستان و خلاصه نجاتش مي دي اما دختره به كما رفته و پليسا هم فكر مي كنن تو باهاش تصادف كردي و ميگيرن زندانت مي كنن . بعد از 3 ماه دختره بهوش مياد و ميگه تو چه فداكاري كردي و پدر و مادرش ميان تو رو آزاد مي كنن . باباي دختره يك كارخونه دار ميلياردره و ميگه پسرم خيلي ازت خوشم مياد و دوست دارم دومادم بشي و خلاصه دوماد ميشي و تا آخر عمر فقط مي خوري و مي خوابي و سفر خارج ميري.

 

مهر : عاشق دختري ميشي كه فكر مي كني اونم تورو خيلي دوست داره و بعد از يك دوران عاشقي سخت بالاخره به خودت جرات ميدي و ميري خواستگاري دختره اما دختره يك سيلي آبدار مي زنه تو گوشت و ميگه بي ناموس من تو رو مثل داداشم دوست داشتم اما تو سو استفاده كردي و تو تا آخر عمر ديگه ازدواج نمي كني.

 

آبان : چپ و راست واست دوست دختر رديف ميشه و هميشه 30 - 40 تا دوست دختره آن لاين داري و 50 - 60 تا هم آف لاين . همه عاشقتن و مي خوان زنت بشن اما تو اصلاً علاقه اي به ازدواج نداري و سرانجام در سن 35 سالگي به علت مصرف زياد دوست دختر سكته مي كني و ميميري.

 

آذر : سه بار ازدواج مي كني و از هر زنت صاحب 9 فرزند ميشوي . همه زنهات تو رو از خودشون بيشتر دوست دارن و هميشه بهت ميگن سرورم اگه چيزي ميل دارين واستون بيارم. هر سه زنت تو يك خونه در كنار هم زندگي مي كنن و اصلاً باهم مشكلي ندارن . كار بيرون از خانه هم انجام نمي دي فقط سرماه به سرماه ميري پول يارانه ات رو ميگيري (فكر كنم 31 نفر هستين هر كدوم 45 هزار تومان اوه چقدر ميشه) كلاً آدم خوشبختي هستي .

 

دي : ميري خواستگاري دختر همسايه تون و با هم نامزد ميشين بعد از شش ماه دختره مريض ميشه و كم كم كور ميشه اما تو بخاطر پيماني كه با او بستي باهاش ازدواج مي كني و سالها با هم زندگي مي كنين .

 

بهمن : با دختره مورد علاقه ات نامزد ميشين و بعد از 3 سال دوران نامزدي شيرين موقع عروسي سر سفره عقد عاقد سه بار از دختره مي پرسه آيا حاضره زن تو بشه و اون ميگه نه

 

اسفند : يك روز اتفاقي چشمت به پير زن همسايه مي افته و ناخودآگاه عاشقش ميشي و موضوع رو به مامانت ميگي اما اونا مخالفت مي كنن و ميگن اين سن مامان بزرگتو داره اما تو ميگي مهم عشق و تفاهمه كه ما داريم سن و سال كه مهم نيست و با مخالفت شديد پدر و مادر با هم ازدواج مي كنين اما شب عروسي عروس از شدت خوشحالي سكته مي كنه و مي ميره.




سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391
م : ن : h.n

اخر بدشانسی...

S A L I J O O N




دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391
م : ن : h.n

راز جاودانگی ...


                                      راز جاودانگی ...گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

                         تنها با شهرت نیست كه میتوان جاودانه شد
                                 این است راز جاودانگی

                    آیا تا به حال وقتی به پارک رفته ای؛ تو زمین بازی
               به بچه هایی که سوار چرخ و فلک هستند نگاه کرده ای؟

         یا زمانی که قطرات بارون به زمین برخورد میکنند به صدای اون                                           گوش داده ای ؟

   آیا زیبایی بالهای یک پروانه زمانی که به هر طرف پرواز میکند را

                                      دیده ای؟

         وقت غروب در آسمانی نیمه ابری؛ آیا انعکاس رنگ خورشید را

                            درابرها نظاره گر بوده ای ؟

          وقتی از دوستی میپرسی حالت چطور است؛ آیا صبر میکنی

                                تا  پاسخی دریافت کنی؟

                           آیا تا بحال به کودک خود گفته ای؛

                              "فردا این کار را خواهیم کرد"

                   و آنچنان شتابان بوده ای؛ که نتوانی غم او را 

                                 در چشمانش ببینی؟

             آن زمان که برای رسیدن به مکانی چنان شتابان می دوید،
                      نیمی از لذت راه را بر خود حرام می کنید.
              آنگاه که روز خود را با نگرانی و عجله به پایان می رسانید،
                   گویی هدیه ای را ناگشوده به کناری می نهید.
                        زندگی که یک مسابقه دو نیست!
                                کمی آرام گیرید ...

                    به موسیقی زندگی گوش بسپارید،
                    پیش از آنکه آوای آن به پایان رسد.

                 من باور دارم که... همیشه باید کسانى که

    صمیمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زیبا و دوستانه

                ترک گویم زیرا ممکن است آخرین بارى باشد

                                  که آن‌ها را مى‌بینم...




یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391
م : ن : h.n


بروید سایت گوگل ، سرچ کنید :

Google Gravity

اولین سایتی که میاد رو بزنید ، ببینید چه اتفاقی می افتهحالا جالب تر ازین تو صفحه که باز میشه یه چیزی سرچ کنید ، ببینید چی  میشه